تبليغاتX
glitter textglitter textglitter textglitter textglitter textglitter textglitter text glitter textglitter text glitter textglitter text glitter textglitter textglitter textglitter text

عاشقانه
آن روز که گفتی میروی من فقط به تونگاه کردم ولی دردل گریه کردم و گفتم به خدا میسپارمت

     

   

 

             

 

 

                                                           بااينكه آرزوهايم را بر باد دادي!  

 

                                                    با اينكه به نگاه پر حرفم پشت كردي!

 

      

                          

                      با اینکه بر دل پر مهرم طعنه زدی!

          

                                     

                                   با اینکه سپیدی مرا به سیاهی کشاندی!

 

                                                         

                               

                                         با اینکه به نبودنم راضی هستی!   

                               

                                              با اينكه خنجر نفرت را به من هديه كردي!

 

                                      

                                                       با اينكه هرچه بايدنمي كردي كردي!   

 

                                      

                                  

                                        با اينكه بر همه احساساتم خاك تيره پاشيدي!

 

              

                                        بازهم دوستت  دارم

                                                                

 

                                                       

 

 

 

                                     

                                                       

                                          

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 23:26 توسط ..:: نیما ::..

 

  • «آنچه مردم، دوستی می‌خوانند چیزی غیر از نفع شخصی نیست،

   دوستی خودپرستی انسان است که می‌خواهد از دیگران به عنودوستی

  متمتع گردد.»

  • «آن کس که در هرجا دوستانی دارد، همه جا را دوست‌داشتنی می‌یابد.»
  • «از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است// جایی برای کینهٔ
  • دشمن نمانده است»
  • «از سلامتی خود مواظبت می‌کنیم، برای روز مبادا پول ذخیره می‌کنیم،
  • سقف خانه را تعمیر می‌کنیم و لباس کافی می‌پوشیم، ولی کیست که
  •  در بند آن باشد که بهترین دارایی یعنی دوست را به صورتی عاقلانه برای
  • خود فراهم کند؟»
  • «اگر دوست تو مرتکب خطایی شد از دوستی او صرفنظر مکن زیرا که
  • انسان در   معرض خطا است، تا می‌توانی دوست برای خودت آماده کن
  • نه از برای مالت.»
  • «اگر هر کس همه کس را دوست می‌داشت همه کس صاحب دنیا می‌شد.»
  • «این دغل دوستان که می‌بینی// مگسانند دور شیرینی»
  • «با چه کسانی دوست و رفیق می‌باشی تا بگویم چگونه آدمی هستی.»
  • «بگذار که دوستی کم کم به اوج خود برسد، اگر این رسیدن
  • برق‌آسا باشد ناگهان از نفس می‌افتد و متوقف می‌شود.»
  • «بود آینه دوست را مرد دوست// نماید بدو هرچه زشت و نکوست»
  • «بهترین دوستان من کسانی هستند که پیشانی و ابروهای آنها باز است.»
  • «بهترین و حقیقی‌ترین دوستانم از تهی دستانند، توانگران از دوستی چیزی نمی‌دانند.»
  • «به دوستی که بعد از عشق بین دو نفر حکمفرما می‌شود باید عقیده داشت.»
  • «بی دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد.»
  • «پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت: دوست برادری است که
  • انسان مطابق میل خود انتخاب میکند.»
  • «تا انسان دوست نداشته باشد نمی‌فهمد.»
  • «تو اول بگو با کیان دوستی// پس آنگه بگویم که تو کیستی»
  • «چنانچه شفای بدن با دارو میسر باشد، نشاط و بقای نفس نیز با دوستان
  • بود، پس زیاد گردانید دوستان خود را.»
  • «درضمیر ما نمی‌گنجد به غیر دوست کس// هر دو عالم دشمن ما باد و
  • ما را دوست بس»
  • «دریغ و درد که تا این زمان ندانستم// که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق»
  • «دوست همه کس دوست هیچکس نیست.»
  • «داشتن یک دوست حقیقی از همه چیز گرانبهاتر است و کمتر کسی هم
  • در صدد به دست آوردنش می‌باشد.»
  • «در انتخاب دوست شتاب مورز و به تعجیل از آنان روی مگردان.»
  • «دل دوستان آزردن، مراد دشمنان برآوردن است.»
  • «دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف// لیکن رفیق بر همه
  • چیزی مقدم است»
  • «دو دوست قدر شناسند حق صحبت را// که مدتی ببریدند و باز پیوستند»
  • «دوست آن دانم که گیرد دست دوست// در پریشان حالی و درماندگی»
  • «دوست آنست کو معایب دوست// همچو آیینه روبرو گوید//
  • نه که چون
  • شانه با هزار زبان// در قفا رفته موبه‌مو گوید»
  • «دوست از دوست حق گله گذاری دارد. گله گذاری دلیل دوستی و علاقه
  • به دوام حسن مناسبات است.»
  • «دوستان حقیقی اگر از دیده بروند از دل نخواهند رفت.»
  • «دوستان خود را از بین طبقهٔ فقیر برگزینید چه صمیمیت در قلوب آنها
  • بیشتر حکمفرما است.»
  • «دوستان در زندان به کار آیند که بر سر سفره، همهٔ دشمنان دوست نمایند.»
  • «دوستان را به گاه سود و زیان// بتوان دید و آزمود توان»
  • «دوستانی که داری و آنان را آزموده‌ای با قلاب‌های پولادین به جان و دل
  • خود پیوسته نگاه دار.»
  • «دوست داشتن بدون امید، باز هم یک خوشبختی است.»
  • «دوست کسی است که من با او می‌توانم صمیمی باشم و جلو او با
  • صدای بلند فکر کنم.»
  • «دوست مثل درشکه در روز بارانی کمیاب است.»
  • «دوستی ازدواج دو روح است و در آن متارکه و طلاق جایز نیست.»
  • «دوستی با افراد بد مانند سایه بامدادی است که در هر ساعت رو به
  •  کاهش می‌گذارد؛ دوستی با افراد نیک مانند سایه عصر است که تا
  • غروب آفتاب رو به افزایش می‌گذارد.»
  • «دوستی مثل اسناد کهنه است، قدمت تاریخ آن را قیمتی می‌کند.»
  • «دوستی نعمت گرانبهایی است، خوشبختی را دوبرابر می‌کند و بدبختی
  •  را تخفیف می‌دهد.»
  • «دوستی چه موهبت گرانبهایی است که هیچ چیز با آن لاف برابری
  • نتواند زد.»
  • «دوستی حقیقی مانند نهالیست که در کوهستان بروید، به مجرد
  • اینکه ریشه‌های خود را به سنگ‌های صخره کوه متصل کرد، دیگر
  •  طوفان‌های سخت و بادهای تند قادر به کندن آن نخواهند بود.»
  • «روشنایی دوستی به نور فسفر ماند که چون پیرامون ما تاریک شود،
  • روشنی آن آشکار گردد.»
  • «زنده بی‌دوست در وطنی// مثل مرده است در کفنی»
  • «زینت خانه به دوستانی است که در آنجا تردد می‌کنند.»
  • «گشادن عقده‌های درون در پیش دوستان دو تأثیر دارد؛ یکی آنکه
  • شادی را دوبرابر می‌کند و دیگر آنکه غم را به دونیم می‌سازد زیرا آنکس
  •  که دوستان را در شادی خویش انباز می‌کند سرور خاطرش بیشتر
  • می‌شود و آنکه غم دل به یاری موافق می‌گوید، بار اندوه خویش را
  • سبکتر خواهد یافت.»
  • «سعدیا بی‌وجود صحبت یار// همه عالم به هیچ نستانیم»
  • «صفات هرکس مربوط به محسنات و نقایص اخلاقی دوستان اوست.»
  • «کسانیکه دوستی را از زندگی برمی‌دارند مثل آن است که آفتاب را
  •  از عالم برداشته‌اند.»
  • «من چه گویم یک رگم هوشیار نیست// شرح آن یاری که او را یار نیست»
  • «من در جهان فقط یک دوست داشته‌ام و آن هم خودم بوده‌ام.»
  • «نشان دوست نیکو آنست که خطای تو بپوشد و تو را پند دهد و رازت را
  •  آشکار نکند.»
  • «وگر بر رفیقان نباشی شفیق// به‌فرسنگ بگریزد از تو رفیق//
  • که مرد ارچه بر ساحلست ای‌ رفیق// نیاساید و دوستانش غریق»
  • «هدف نهایی مبارزه ما دوستی با تمام مردم دنیا است.»
  • «همانطور که عشق‌های حقیقی کمیاب است دوستی‌های حقیقی نیز
  • کمیاب است.»
  • «یگانه راه دوست پیدا کردن این است که اول خودمان اظهار دوستی کنیم.»
  • «هرکه بی‌باکی کند در راه دوست// رهزن مردان شد و نامرد اوست»



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 23:53 توسط ..:: نیما ::..

 

زیباترین تنهایی

 

هنر شمشیر این است که یکی را دو تا میکند

بنازم هنر عشق را که دو تا را یکی میکند

اي عشق مدد کن که به سامان برسيم

چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم

يا من برسم به يار

يا

يار به من

يا

هر دو بميريم و به پايان برسيم

ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن...

ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من...

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید...

تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید...

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی...

نگاهي گرم بر ياس کردم

تو را در برگ گل احساس کردم

خلاصه در کلاس ناز چشمت

دو واحد عاشقي را پاس کردم

بهانه وقتی زیباست که برای غم باشد

غم وقتی زیباست که برای اشک باشد

اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد

و عشق وقتی زیباست که برای تو باشد

اگه فرهاد، شيرين رو يادش بره

اگه مجنون، ليلي رو يادش بره

اگه پرنده، پرواز رو يادش بره

من هيچ وقت تو رو یادم نمیره 

به چشم های خود بیاموزید که نگاه به کسی نیندازند.

اگر نگاه انداختند عاشق نشوند.

اگر عاشق شدند وابسته نشوند.

اگر وابسته شدند مجنون نشوند و

اگر مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند.

اینک که پا به این راه دشوار گذاشته اید با صداقت

عشق را ابراز کنید.

تنها عاشق 1 دل باشید.

تنها به 1 نفر دل ببندید و

با یکرنگی و یک دلی زندگی کنید.

به عشق خود وفادار باشید تا پایان راه با عشق باشید

و از ته دل عشق را دوست داشته باشید....

عاشق کسی باش که لایق عشقت باشه نه تشنه عشقت

چون

تشنه روزی سیراب می شود...

زندگي عشق است .......

عشق افسانه نيست ................

آنکه عشق را آفريد ديوانه نيست ........

عشق آن نيست ....................

که در کنار ش باشي ...

عشق آن است...

که همواره با يادش باشي




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 23:15 توسط ..:: نیما ::..

 

 

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

 

 

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 22:14 توسط ..:: نیما ::..

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 21:45 توسط ..:: نیما ::..

 

   زندگي را دوست دار م                          

   نه در قفس، 

               عشق را دوست دارم،

 

 

    نه در هوس،

 

                 تو را دوست دارم،

 

                                    تا آخرين نفس...

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 22:44 توسط ..:: نیما ::..

 

           

  

...دلم برای یه نفر تنگه

 

             دلم برای اونی تنگه

                        که آفتاب صداقتو

  به میهمونی گلهای باغ آورد

  و موهای  بلندشو به بادها می داد

                               و دستهای سپید برفیش و

                                      به آب می بخشید

  دلم برای اونی تنگه

  که اون دو نرگس جادو رو

  به عمق آبی دريای واژگون می دوخت

                 وشعرهای خوشی همچوپرنده هامی خوند

  دلم برای اونی تنگه که

  كه همچو كودك معصومی
  دلش برای دلم می سوخت
  و مهربونیش رو
  نثار من می كرد

                       ...دلم برای اونی تنگه که

                        كه تا شمال ترين شمال
                          و در جنوب ترين جنوب
                                 تو همه حال
  هميشه ... تو همه جا

  آه به کی می تونم بگم...
  كه تا بودش با من بود و

  همیشه هم بی من بود
  و کار من از دوریش گریه و شیون شده بود!!

                     اون کسیه که بی من موند

                         و کسیه که با من نیست