تبليغاتX
glitter textglitter textglitter textglitter textglitter textglitter textglitter text glitter textglitter text glitter textglitter text glitter textglitter textglitter textglitter text

عاشقانه
آن روز که گفتی میروی من فقط به تونگاه کردم ولی دردل گریه کردم و گفتم به خدا میسپارمت
 

باور میکنید کسی به خاطر اینکه خیلی دوست  داره

از تو و عشقت بگذره

باور میکنید کسی بعد از پنج از سال ازت بگذره

یعنی همه چیز و میشه به راحتی فراموش کرد این همه محبت

این همه عشق و دوستی ........

ولی من منتظرم منتظر باز گشتت




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 20:30 توسط ..:: نیما ::..

 

برای دیدن بقیه عکسها در ادامه مملب کلیک کنید


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 20:5 توسط ..:: نیما ::..

 

             

 

 

دل تو تو سینه من ٬ دل من تو سینه تو

واسه تو عاشق میمونه ٬ این دل بی کینه من

بعد تو قسم به اسمت ٬ من دیگه عاشق نمیشم

حتی یک لحظه از عشقت ٬ به خدا غافل نمیشم

Image hosting by TinyPic

 

 

Image hosting by TinyPic




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:0 توسط ..:: نیما ::..

 

 دو روز مانده به پایان جهان

تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویمش پر شده بود و تنها دو

 روز

تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پریشان شد و آشفته و عصبانی

نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بد وبیراه گفت ،خدا سکوت کرد

جیغ کشید و جار و جنجال راه انداخت

خدا سکوت کرد

آسمان و زمین را به هم ریخت

خدا سکوت کرد

به پر و پای فرشته ها و انسان پیچید

خدا سکوت کرد

کفر گفت و سجاده دور انداخت

خدا سکوت کرد

دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد

خدا سکوتش را شکست و گفت : عزیزم

اما یک روز دیگر هم رفت

تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی

تنها یک روز دیگر باقی است

بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن

لا به لای هق هقش گفت : اما با یک روز ؟

با یک روز چه کار می توان کرد ؟

خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که

هزار سال زیسته است

و آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید

و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت

حالا برو و زندگی کن

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید

اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود ، می ترسید زندگی از

لای انگشتانش بریزد

قدری ایستاد

بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این یک روز چه

فایده ایی دارد

بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم

آن وقت شروع به دویدن کرد

زندگی را به سر و رویش پاشید

زندگی را نوشید و زندگی را بویید

و چنان به وجد آمد

که دید می تواند تا ته دنیا بدود

می تواند بال بزند

می تواند

او درآن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ،

مقامی را به دست نیاورد

اما

اما درهمان یک روز دست بر پوست درخت کشید ، روی چمن خوابید

کفش دوزکی را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید

و به آنها که او را نمی شناختند سلام کرد

و برای آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد

او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد

لذت برد و سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد

او در همان یک روز زندگی کرد

اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند

امروز او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 13:4 توسط ..:: نیما ::..

 

تو را دوست میدارم نمی دانم چرا ،

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ،

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.

ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام ،

چه کسی مرا دوست می دارد ؟

ای فرشته نازل شده بر چشمانم ،

ای شقایق زندگی ام ،

ای تنها ستاره آسمان قلبم ،

ای زیباترین زیبای محبت ،

ای بهانه خواب شبهایم ،

ای تنها نیاز زنده بودنم ،

ای آغاز روز بودنم ،

ای نیمه پنهان من ،

و تو ای معشوقه من ،

تورا با تمام وجود ،

                                   دوست دارم و

                                                

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 9:0 توسط ..:: نیما ::..

 

غریبه ام - به خدا - هیچ کس کنارم نیست
به ظاهر همه دلخوش - کسی که یارم نیست!
دروغ رنگ حقیقت گرفته - پاییز است!!
و من امید رسیدن به نوبهارم نیست
هزار مسئله گنگ در درون من است
جهان که یک سر سوزن در اختیارم نیست
چقدر وسوسه ی عاشقانه ها زیباست!
برای من که نتی روی سیم تارم نیست
همین که فکر کنم زنده ام - خودش کافیست
برای دیدن فردا که اعتبارم نیست
به برگ اول عمرم نگاه کردم و بعد...
به این نتیجه رسیدم که هیچ بارم نیست
و باز یاد تو افتادم - آه حضرت عشق!
تو نیستی - کس دیگر به انتظارم نیست....




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 8:48 توسط ..:: نیما ::..